أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي

634

مناقب العارفين ( فارسى )

آن باشذ واجب باشذ بر مكّى كه متابعت او كنذ ، حبّ الوطن من الايمان ؛ گفت آخر مراد او عليه السلام چگونه مكّه باشذ كه مكّه ازين عالم است و ايمان ازين عالم نيست ؛ پس آنچ از ايمان باشذ بايذ كه هم ازين عالم نباشذ ، از آن عالم باشذ ، و الاسلام بدأ غريبا ، چون غريب است و از عالم ديگر است چگونه مكّه را خواهذ ؟ و السلام « 4 / 34 » همچنان خلاصة الاصحاب مولانا شمس الدين ولد مدرّس طاب ثراه روايت چنان كرد كه از درويشان و اصل جماعتى از حضرت مولانا پرسيذند كه خدمت خواجه فقيه چگونه مرد بوذ ؟ فرموذ كه كامل تبريزى كه ابدال شهر قونيه است چند درجه از فقيه احمد برترست ، اوقات كامل تبريزى بسر وقت سلاطين و امرا در مىآمذ و او را اصلا حجّاب و بوّاب « 12 » سرا نمىديذند و مىگذشت و بر تخت سلطان مىنشست و در مجالس « 13 » ايشان در مىآمذ و آلات مجلس را مىستذ و بيرون مىرفت ؛ و كسى را زهره و يارا نبوذى كه چيزى گفتى و بعضى اكابر بينا دل مولانا شمس الدين تبريزى را سيف اللّه مىگفتند ؛ از آن كه از هر كه رنجيذى يا كشتى يا مجروح روح كردى و صذ هزار كامل تبريزى در درياى او قطرهء بوذى « 4 / 35 » همچنان پيوسته حضرت مولانا شمس الدين فرموذى كه يار راستين آنست كه همچون خذا محرم باشذ ، در تحمّل مقاسات و مكروهات و زشتيهاى يار و از هيچ خطائى و خللى نرنجذ و اعراض

--> ( 4 / 34 - 4 / 35 ) Z 178 آ B 166 ب K 396 - 397 2 - 131 ، II , H ؛ 6 - 65 ، II , T ( 12 ) بواب ZB : نواب K ( 13 ) و مجالس BK : مجلس Z